شرم-قسمت دوم
انچه وقاحت غربی بر سرمان اورد.........
عبور بی وقفه و مرتب پسرانی 17 ساله دست در دست دخترانی14 ساله با لبانی سرخ و موهای اویخته از دو سوی.از مدرسه بیرون زده و به شتاب در گوشه ای ارایش می کنند و تو را که از ان شرم الهی به شرم شرقی دل خوش کرده بودی – به سینه ی دیوار حیرت می کوبد که در این چند ساله به موازات رشد الهی مردم-به حیات و رشد و ماندگاری خود می اندیشی.و این که ان شرم شرقی را حالا چه باید نام نهاد!
جمعیت کثیری از زنان و دختران مومن ما با پوشش متین و در خور به درس و کار و مشغله ی خود می پردازند و بعد از کار بدون فوت وقت به گرمای خانه بر می گردند . و قلیان سراها و کافی شاپ ها و هر جا که بشود گوشه دنجی پیدا کرد از حضور زنان مومن بی بهره اند.
شاید انصاف هم همین باشد چرا که علاف بودن و پرسه های نا به جا برازنده ی صاحبان ان شرم الهی نیست...
و صد افسوس که جولان هرزگی به سمتی می رود که صاحبانش را متجدد و روشن و ازاد و گستاخ می نمایاندو در تحریک نوجوانان ما –صحنه و صورت جامعه را به زشتی می الاید.
امروز شرم الهی در خانه و مدرسه و محل کار بی انکه اصرار بر نمایش خود بورزد در رفت و امد است اما اینها که صورت شهری چون تهران نیست.
صورت شهر خیابان ها و پارک هاست- سینما ها و نمایشگاهها و فرهنگسرا هاست!!!!
یعنی همان جا که شرم دریده جولان می دهد.بزک کرده و دریده و دست در دست غیر و سیگار به دهان و بی پروا......
این درست همان چیزی است که شرم الهی راسخت می ازارد و به اعتراض وا می دارد.
اما ایا چاره ی این گند بیرون زده توپ و تشر است؟
به قول اقای حداد :اگر رضا خان با زور و ارعاب توانست چادر از سر مادران ما برگیرد
ما می توانیم با زور و توپ و تشر بر سر این شرم دریده چادر کنیم؟؟؟
دختران افتاب صفحه 365
پ.ن:واقعا چاره چیه؟؟؟
پ.ن۲:دوباره عید شده حالا هرجا وارد میشی حالت بهم می خوره مخصوصا طرف های ما فکر می کنن شمال اروپاست و خانم ها توی ماشین هاشون بی روسری اند اقایون هم با شلوارک و بلوز حلقه ای
پ.ن۳:

پ.ن۴:

زمانه بر سر جنگ است