کتابهای رضا امیر خانی کلا این جوریه که انگار داری با دوستت راجع به یه موضوعی تلفنی حرف میزنی

اصلا خسته گی نداره-بعضی جاهاش چاره ای نداری جز اینکه قهقهه بزنی و بعضی جاهاش بی اختیار دپرس میشی و گریه ات میگیره. یک نویسنده ی مومن –معتقدو البته منتقد با یک قلم فوق العاده...

(این نظر کاملا شخصیه)                          وقت داستان نوشتن را صرف هیچ کار دیگری نمی کنم!

این بار هم من وقتی جانستان کابلستان رو خوندم و البته بعدش برنامه ی راز که اقای طالب زاده دو نفر از شعرای افغان رو دعوت کرده بودند و چند تا مقاله هم در مورد افغانستان وحفظ ارزش ها واشتراکات بین ما و افغان ها

کلا نظرم در مورد افغانستان  از کاملا منفی  به کاملا مثبت تغییر کرده

انگار افغانستان بخش گم شده ای از جان من بود که با خواندن جانستان پیدا شده 

ولی این جان بیمار ونیازمند تیمار.

دلیل ان همه سیاه نمایی های سالهای قبل رو نمیتونم درک کنم

حالا واقعا مسائلشون برام مساله است.وچقدر الان همون مرزهای میداین انگلند برام کم رنگ اند.

افغانی همون هم وطنیه که به زور مرز دور از وطنشه

دوران بالغ شدن فکری ما همزمان با جوی بود که حداقل من وقتی توی کتاب دبیرستان

شعر استاد کاظمی رو خوندم خیلی خیلی تعجب کردم از افغانستان اونروز و شعر و شاعری؟!!

من انقدر سیاه فکر میکردم!!!!

فقط از افغانستان القاعده شنیده بودیم و جنگ وبدبختی بدون هیچ اثری از شعر و هنر و زندگی..

مگر همسایه سایه نیست؟پس چرا اینقدر بی خبریم از حال بلاکش هندوکش؟!

به نظر من این ها تاثیراتی بود که تبلیغات در من ایجاد کرده بود.

البته الان راحت تر طرز تفکر غرب و اهالی اش رو نسبت به ایران درک میکنم وقتی توی فیلم هاشون ایرانی ها با اسب و الاغ رفت و امد میکنن وکلا همه چیز داغونه..

این بلاییه که حتی هالیوود با تروریست جلوه دادن به سر چهره ی اسلامی عرب ها(به عنوان نماینده ی کل مسلمانان)اورد تا راحت جنایت کنه در فلسطین و عراق و افغانستان و امروز لیبی و مصر و بحرین

و اب از اب توی دل مردمش تکون نخوره ...


پ.ن۱:

پ.ن۲:تشکر ویژه از اقای امیرخانی عزیز برای نوشتن چنین کتابی


پ.ن۳:ما که از ترس خدا او را عبادت مي کنيم

بر تعصب هاي خود يک عمر عادت مي کنيم

هر نمازي با خودش تجديد بيعت کرده و

ساعتي ديگر به او راحت خيانت مي کنيم

ما که مغروريم ازاينکه مسلمان زاده ايم

با طلبکاري ، تقاضاي شفاعت مي کنيم